محمد حسن خان اعتماد السلطنه

665

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

خطبه خوانده بود و توپى هم شليك شده بود . اما اعتماد السلطنه معتقد است كه لازم نبود جشن بگيرند و عيدى فراهم بياورند . اين مجسمه در ملت اسلام ساختنش حرام است ، چنانچه سلطان محمود سلطان عثمانى در 1246 هجرى قمرى صورت خود را در مسكوكات نقش نمود شيخ الاسلام و ساير علماء او را تكفير كردند و فتواى به خلعش دادند كه مجبورا مسكوكات را جمع نمود . . . ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 682 ) . ميرزا محمد خان سرتيپ گروسى مباشر سرخ حصار ( ص 86 - ص 56 چاپ اول ) پسر دوستى چوپان گروسى و برادر مادرى زبيدهء امين اقدس زن شاه و پدر غلامعلى خان عزيز السلطان و متولد قريهء حلوائى بيجار گروس ( در حدود سال 1275 ) كه به واسطهء نسبت با امين اقدس او را با سر و وضع دهاتى به دربار بردند و كم‌كم غلام بچه شد و مأمور كارهاى پست و بعدا فراش خلوت و آفتابه‌دار شاه شد كه به اين واسطه لقب مستهجنى به او داده بودند . گويا خالى از ماليخوليا هم نبوده است . امين اقدس هم نسبت به او اظهار محبتى نمىنمود . در سفر اول شاه به اروپا در التزام ركاب بود و به واسطهء زحمت و التزام حضور شاه مورد توجه قرار گرفت ، زيرا او از اروپا چيزى نمىفهميد و اساسا نمىتوانست در تفريحات درباريان ديگر شركت كند . در بازگشت شاه ، تفنگدار مخصوص گرديد . چون فرزند او در شيرخوارگى مورد علاقهء شاه قرار گرفت مقدمهء ترقى و تقرب وى گشت و او با حرفها و حركات عوامانه جلب نظر شاه و با خبركشى جلب نظر صدراعظم و درباريان را مىنمود . به قول اعتماد السلطنه تمام قد و قامتش زياده از يك ذرع نبود . صورت او بسيار زشت و سبزه بود . ابروى سياه از هم گشوده و دهان بىاندازه گشاد و سر بزرگ و صورت سالك‌دار و كثافت بشره و بويناكى از نشانه‌هاى او بود . جزئى خط و سوادى تحصيل كرده بود و اخلاقا هم آدم بدى به نظر نمىآمد و خالى از تقدس هم نبود ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 252 ) ازاين‌رو مورد اطمينان شاه بود ، ( خاطرات اعتماد - السلطنه ، ص 237 ) چه از لحاظ مالى و چه از لحاظ نگهبانى . حتى شاه دستور داده بود كه شب در ميان درگاه اطاق خواب او بخوابد ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 195 ) . پس از فوت سپهسالار شاه عبد الله آباد را كه تيول صدراعظم بود به وى داد ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 148 ) . در اواخر ذى حجه نشان حمايل سرتيپ دوم به وى داده شد ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 437 ) . در محرم 1306 سركردگى ايلات سوارهء قزوين ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 679 و 1058 ) را به دست آورد و در اين سمت به مردم تعدى و تجاوز مىنمود بطوريكه در اندك مدتى سى و پنج شش هزار تومان از آنان گرفته بود ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 1064 ) . علاوه بر اين قلعهء جعفر آباد از املاك معتبر دورهء طهران را نيز به او واگذار